غدیر
 
قالب وبلاگ
لینک های مفید

اهميت حجه الوداع

هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مكه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند.

بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان عمره وارد مكه شدند و طبق قراردادي كه با مشركين بسته بودند فوراً بازگشتند.

بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مكه وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط كفر و شرك و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مكه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.

سومين و آخرين بار بعد از  هجرت كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد مكه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود كه حضرت براي اولين بار به طور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند.

در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براي مردم به طور كامل و رسمي تبيين نشده بود: يكي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم.


ادامه مطلب
[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 10:39 ] [ علویون ]
اهميت حجه الوداع

 

هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مكه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند.

بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان عمره وارد مكه شدند و طبق قراردادي كه با مشركين بسته بودند فوراً بازگشتند.

بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مكه وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط كفر و شرك و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مكه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.

سومين و آخرين بار بعد از  هجرت كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد مكه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود كه حضرت براي اولين بار به طور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند.

در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براي مردم به طور كامل و رسمي تبيين نشده بود: يكي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم.

 

منبع:ولایت غدیر


ادامه مطلب
[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 10:20 ] [ علویون ]

«واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا»

بـاده بده سـاقیا ولـی زخـم غدیر         چنـگ بزن مطـربا ولی بیـاد امیـر

تو نیز ای چرخ پیر بیا ز بالا به زیر        داد مسرت بده باده عشرت بگیر

عید غدیر، عید ولایت، رهبری، انسانیت، اکمال دین واتمام نعمت الهی بوده واز اعیاد بزرگ اسلامی به شمار رفته ومختص شیعه نیست. امام صادق (علیه السلام)عید غدیر را بزرگتر و شریفتر از عید فطر وعید قربان شمرده واز قول پیامبر خدا(صلی الله علیه واله وسلم) روایت میکنند که به امیر المومنین (علیه السلام) توصیه کرده اند مردم این روز را عید بگیرند وفرمودند:«یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی» این روز مورد عنایت خاص رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) بوده وائمه(علیهم السلام) نیز پیوسته یادآوران آن واقعه مهم بودند و به پیروان خود دستور میدادند که این روز را عید گرفته ودور هم جمع شوند وبه یکدیگر تبریک وشاد باش بگویند تا عظمت این روز وحقانیت اهل بیت(علیهم السلام) فراموش نشود؛ امام صادق(علیه السلام)می فرماید:« نام این عید در آسمان یوم العهد المعهود ودر زمین یوم المیثاق المأخوذ والجمع المشهود است»

غدیر کاشت بذر ولایت در جانها و نورافشانی خورشید به تمامی انسانهاست. در عرصه غدیر حقیقت ولایت در متن دین تعبیه گردیده وآن را تبدیل به دین کاملی نمودکه تبیین وتفسیر، تحلیل وتأویل آن را صاحبان مقام ولایت بر عهده گرفتند واساساً دین بدون چنین والیانی ابتر باقی می ماند.

مسئله مهم دیگری که امروزه بایدآن را مدنظر قرار داد این است که ایادی استکبار به جهت ترس از قدرت اسلام نهایت تلاش خود را برای ایجاد تفرقه دربین مسلمین بکار می برند پس وظیفه همه مسلمانان جهان است با هوشیاری کامل این توطئه خطرناک را خنثی نمایند؛ یکی از این روشها تعارف وشناخت متقابل مسلمین از عقاید یکدیگر با مباحث علمی ومنطقی وکاملاً برادرانه برای ایجاد تئالف ودوستی می باشد بر همین اساس در این مطلب کوتاه سعی بر آن است به یکی از موارد مطروحه در رابطه با حادثه غدیر اشاره گردد.

کمتر کسی از عامه وخاصه (برادران اهل تسنن وتشیع) وجود دارد که در سندیت حدیث غدیر اشکال نماید ومی توان گفت که این حدیث جزو احادیث متواتربین علمای اسلامی به حساب می آید با این وجود گاهی در برخی از اجزای واقعه غدیر مواردی مطرح می شود که جای بحث دارد ازجمله این که واژه مولا در عبارت«من کنت مولاه فهذا علی مولاه» به معنای دوست ویاور بوده ومفهوم سرپرست ورهبر از آن استنباط نمی گردد. اکنون در چند بند بطور مختصر به این موضوع پرداخت می نمائیم.

در ابتدا باید گفت که مولا حداقل 27 معنا دارد از جمله (پروردگار،عمو، پسرعمو، فرزند،آزاد شده، مالک، پیرو، همسایه، یاور و... ) و ما سعی خواهیم کرد در این مقاله کوتاه بیان کنیم که پیامبر(صلی الله علیه وآله) معنای سرپرست و پیشوا را از کلمه مولا اراده فرموده اند.

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 ] [ 11:32 ] [ علویون ]
اهميت حجه الوداع

هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مكه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند.

بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان عمره وارد مكه شدند و طبق قراردادي كه با مشركين بسته بودند فوراً بازگشتند.

بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مكه وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط كفر و شرك و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مكه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.

سومين و آخرين بار بعد از  هجرت كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد مكه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود كه حضرت براي اولين بار به طور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند.

در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براي مردم به طور كامل و رسمي تبيين نشده بود: يكي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم.

 

منبع:ولایت غدیر


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 10:21 ] [ علویون ]
1ـ عید خلافت و ولایت
 روى زیاد بن محمد قال :
دخلت على ابى عبد الله (ع) فقلت :
للمسلمین عید غیر یوم الجمعة والفطر والاضحى ؟
 قال : نعم ، الیوم الذى نصب فیه رسول الله (ص) امیرالمؤمنین (ع) . مصباح المتهجد : .736

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 10:19 ] [ علویون ]

گزيده ‏اى از سخنان حضرت امام و مقام معظم رهبرى درباره عید غدير خم

الف : کلام امام
 
من اين عيد سعيد بزرگ اسلامى را و مذهبى را به همه ملت هاى مستضعف و به مسلمين جهان و به ملت بزرگوار تبريک عرض مى ‏کنم .
 
غدير منحصر به آن زمان نيست ، غدير در همه اعصار بايد باشد .
 
مسأله غدير ، مسأله ‏اى نيست که به نفسه براى حضرت امير يک مسأله‏ اى پيش بياورد ، حضرت امير مسأله غدير را ايجاد کرده است . 
 .......


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 10:14 ] [ علویون ]

مقدمه

محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب طبري آملي(224 ـ 28 شوال 310) محدّث، مفسّر، فقيه و مورّخ برجسته سُنّي مذهب قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري، شخصيت و عالمي شناخته شده است كه در باره او تحقيقات و مطالعات فراواني صورت گرفته و نيازي به تكرار آن در اينجا نيست.1 در مقايسه او و نوشته هايش با آنچه كه از عالمان بغداد اين قرن مي شناسيم، بدون ترديد مي توان برتري وي را در بيشتر زمينه هاي علمي، مانند فقه،2حديث، تفسير و به ويژه تاريخ بر معاصرانش تشخيص داد. به علاوه، در تاريخ تفكّر سني، به لحاظ كثرت تأليفات خوب و ماندني، تنها مي توان او را در رديف برخي از بزرگترين مؤلفان سنّي مانند خطيب بغدادي، ابن جوزي، شمس الدين ذهبي و ابن حَجَر قرار داد. نفوذ چشمگير نوشته هاي او، به ويژه دو كتاب «تاريخ» و «تفسير»اش بر آثاري كه پس از او نگارش يافته، براي شناخت برجستگي وي كافي است. 
     ما درباره باورهاي مذهبي او در جاي ديگري به تفصيل سخن گفته و شرايط مذهبي ناهنجار حاكم بر بغداد را كه سبب شد تا طبري در برابر حنابله و افراطيون اهل حديث قرار گيرد، شرح داده ايم.3بدون مطالعه آن مطالب، دست كم نمي توان دليل تمايل طبري را به نگارش اثري تحت عنوان «كتاب الولايه» را كه گردآوري طرق حديث غدير است، دريافت. 
     حنابله بغداد، كه دشمني با امام علي(
عليه السلام) را از دوران اموي به ارث برده بودند، به صراحت به انكار فضائل امام مي پرداختند. اين انكار به حدّي بود كه خشم ابن قُتَيْبه، عالمِ محدّثِ سنّي ِ اهلِ حديث را برانگيخت.4 به علاوه، نگرش حديثي و اخباري عثماني مذهب ها و اصرارشان بر برخي از احاديث مجعول اما منسوب به پيامبر(صلي الله عليه وآله)، سبب شد تا آنان اجازه كوچك ترين تخطّي از ظواهر احاديث مزبور را به ديگر دانشمندان دنياي اسلام ندهند. در اين ميان طبري كه خود را يك سر و گردن بالاتر از همه آنان و حتي احمد بن حنبل مي ديد، اين فشار را برنتافت و در زمينه هاي مختلف، به مخالفت با اهل حديث پرداخت. 
     در اين باره كه چرا طبري كتاب الولايه را تأليف كرد، در عنوان بعدي سخن خواهيم گفت. آنچه در اينجا لازم است بگوييم اين است كه، بدون ترديد اين اثر كه اصل آن ـ بر حسب اطلاعات موجود ـ برجاي نمانده، كتابي است از محمد بن جرير طبري، مورّخ معروف بغداد. در اين باره، در كهن ترين منابع از يك نسل پس از طبرى تا قرن دهم، نصوص متقني در اختيار است كه آنها را مرور خواهيم كرد. اين درست است كه يك يا دو طبري ديگر هم داريم كه يكي از آنها شيعه و صاحب «المسترشد»5 و ديگري نويسنده كتاب «دلائل الامامة» است;6 اما احتمال نسبت دادن كتاب طرق حديث غدير به آن عالم شيعه، ناشي از بي اطلاعي از نصوص متقن تاريخي و به كلي ناشي از حدس و گمان هايي غير تاريخي است.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 10:10 ] [ علویون ]

سر آغاز

پرداختن به مبحث مناقب و فضایل امیرالمؤمنین علی علیه السلام از این رو اهمیت دارد كه آدمی را به پیروی و اطاعت از چنین شخصیت والا و ممتازی برمی انگیزاند، چرا كه هر فطرت پاكی خواهان فضیلت و دوستدار حقیقت است. كسی را كه دارای فضیلت و كمال باشد، بر هر كس دیگری كه از فضیلت تهی است، ترجیح می دهد. اگر فردی را همواره بر مدار حق ببیند و حق را نیز بر مدار او بیابد، سر به آستانش می ساید و دل و دین به او می سپارد و پیروی او را بر می گزیند تا رنگی و نشانی از او گیرد. خداوند در قرآن می فرماید:

... أفَمَنْ یهْدی اِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ اَنْ یتَّبَعَ اَمَّنْ لایهِدّی اِلا اَنْ یهْدی فَما لَكُمْ كَیفَ تَحْكُموُنَ.(1)

آیا آن كسی كه به سوی حق هدایت می كند سزاوارتر است پیروی شود، یا آنكه خود راه یافته نیست و راه را نمی یابد مگر آنكه راهنمایی و هدایت گردد؟ پس شما را چه 
می شود؟ (كه حقیقتی به این روشنی را در نمی یابید)، چگونه داوری می كنید؟

مسلماً فردی كه راه یافته و هدایت شده است، برای پیروی و اطاعت سزاوارتر و شایسته تر از كسی است كه بهره ای از كمال ندارد و خود نیازمند هدایت و راهنمایی است.

امّا راه یافتگان و هدایت شدگان را چگونه می توان شناخت؟ كسی كه خود ناقص است و نیازمند هدایت، چگونه می تواند انسان كاملی را كه راه یافته وراهبر است، بشناسد و به دیگران معرفی نماید؟ ایا شایسته نیست كه معرّفی او از سوی فرد آگاه و خبیر دیگری كه به كمال او نیز واقفیم، انجام گردد؟ مسلّماً چنین است. بنابراین سزاوار است كه شخصیت برجسته و ممتاز امیرالمؤمنین علیه السّلام از سوی مقامی معرفی گردد كه خود برتر وكاملترین باشد و بر او احاطه كامل دارد، و آن نیست مگر خداوند كه آفریدگار اوست و یا رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله كه پرونده اوست و بر تمام ویژگیها و كمالات وی آگاه است.

بدینسان برای درك فضیلت و شناخت شخصیت مولا(علیه السلام) ابتدا به منبع وحی یعنی قرآن كه سراسر بیان خداست رجوع می كنیم. خداوند در قرآن فضیلت ها و برتری های آشكاری از آن حضرت را بیان داشته است. سپس به منبع دیگری كه با وحی مرتبط است، یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله مراجعه می نماییم. رسول خدا صلی الله علیه و آله هم به مناسبت نزول ایتی از ایات قرآن یا به هنگام بروز حادثه ای مهم، از ویژگیهای آن شخصیت ممتاز یاد كرده و منقبتی از او مطرح نموده است و بیان آنها را نیز عبادت شمرده است. آنجا كه می فرماید:


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 9:40 ] [ علویون ]

[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 9:37 ] [ علویون ]

« از آدم تا خاتم، از شیث تا علی »

 

بر طبق تواریخ اسلامی و کتب دینی گذشتگان  تمامی پیامبران الهی  از آدم تا به خاتم دارای وصی بوده اند. نام وصی آدم، "هبة الله" بود که به زبان عبرانی، "شیث" است. وصی ابراهیم "اسماعیل"، وصی یعقوب "یوسف"، و وصی موسی "یوشع بن نونبن افرائیم بن یوسف" می باشد که همسر موسی بر ضد او شورش نمود. وصی عیسی نیز"شمعون" نام داشت. ما در اینجا تنها به یادآوری داستان 3 تن از اوصیاء مذکور، بسنده می کنیم.

یعقوبی (یکی از مورخین بزرگ اسلامی)، درباره وصیت آدم به شیث می گوید: "هنگامی که مرگ آدم فرارسید، "شیث" را وصی خود گردانید."(1) طبری (صاحب تاریخ الرسل و الملوک) نیز می گوید: "هبة الله یا به زبان عبرانی "شیث"،  وصی آدم بود  و وصیت او را نوشت و او در آنچه گذشت، وصی پدرش آدم بود".(2) ابن اثیر و ابن کثیر نیز در عباراتی مجزا می گویند: "تفسیر شیث، هبة الله است که وصی آدم بود و چون وفات آدم فرا رسید، شیث را وصی خود قرار داد ".(3)

همانگونه که ذکر گردید، وصی عیسی، "شمعون" نام داشت. شمعون در تورات با نام "سمعون" آمده و در انجیل متی، باب 10، درباره او می گوید: "سپس 12 شاگرد خود را طلبید و ایشان را بر ارواح پلید، قدرت داد که آنها را بیرون کنند و هر بیماری و رنجی را شفا دهند. نامهای 12 رسول چنین اند: اول شمعون معروف به پطرس . . . "

در انجیل یوحنا، باب 21، شماره 18 – 15، آمده است که عیسی او را وصی خود قرار داد و به وی گفت: "گوسفندانم را شبانی کن"، کنایه از اینکه مؤمنان به مرا، سرپرستی نما.

و در قاموس کتاب مقدس نیز آمده که : "مسیح او را برای هدایت کنیسه (عبادتگاه مسیحیان)، تعیین نمود."

اما "یوشع بن نون"(4)  که وصی موسی است. در ماده "یوشع" قاموس کتاب مقدس به نقل از تورات گوید: "یوشع بن نون با موسی در کوه سینا بود و به عبادت گوساله در عهد هارون(5)  آلوده نگردید." حتی جالبتر آنست که نص داستان تعیین و معرفی او بوسیله موسی در باب 27  سـِفـر اعداد کتاب مقدس این چنین آمده است:


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 9:35 ] [ علویون ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب